الشيخ محمود الشبستري

13

گلشن راز ( فارسى )

قديم و محدث از هم چون جدا شد * كه اين عالم شد آن ديگر خدا شد دو عالم ما سوى الله است بىشك * معين شد حقيقت بهر هر يك دويى ثابت شد آنكه اين محال است * چه جاى اتصال و انفصال است اگر عالم ندارد خود وجودى * خيالى گشت هر گفت و شنودى تو ثابت كن كه اين و آن چگونست * و گرنه كار عالم باژگونست چه خواهد مرد معنى زان عبارت * كه دارد سوى چشم و لب اشارت چه جويد از سر زلف و خط و خال * كسى كاندر مقاماتست و احوال شراب و شمع و شاهد را چه معنى است * خراباتى شدن آخر چه دعوى است بت و زنّار و ترسايى درين كوى * همه كفر است ورنه چيست برگوى ؟ چه مىگويى گزاف اين جمله گفتند * كه در وى بيخ تحقيقى نهفتند محقق را مجازى كى بود كار * مدان گفتارشان جز مغز اسرار سخن‌هاى حسينى حسب حالست * ز بهر امتحانش اين سؤالست